هفت بار !
هفت بار خویشتن را خوار یافتم:
نخست انگاه كه ديگران را فريفتم و خويش را زرنگ پنداشتم٬
دوم ان زمان که به طمع مقام ٬ جامه خواری به تن کردم وزان پس خود رابزرگ و والا مقام پنداشتم٬
سوم آنگاه که در انتخاب میان سخت و آسان آزاد گذارده شدم و آسان را بر گزیدم٬
چهارم آن دم که گناهی انجام دادم و خويشتن را دلداری دادم که دیگران نیز چنين کنند٬
پنجم آنگاه که سستی خود رابه تقدير و پيروزي هايم را به توانمندی خويش نسبت دادم٬
ششم آن زمان که زشت چهره ای را خوار شمردم حال آنکه زشتي وخواري درخويشتن خويشم بود٬
هفتم در ان دم كه زبان به ستایش چون خودي گشودم وانگاه اندیشیدم که کار نیکویی انجام داده ام٬
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 1:2  توسط بیدل
|
